|
گيسوانم را سالهاست كه بريده ام تا از انتظار بيهوده نوازش دستانت رها شوند Permanent
Link | Comments (2)
ادمها چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند Permanent
Link | Comments (0)
دل کندن
...آنقدر دل كندن از تو سخت تا هر چقدر مي شود دير تر تركت Permanent
Link | Comments (1)
...
یک شبی مجنون نمازش را شکست Permanent
Link | Comments (14)
....
دل من عشق تو را باور کرد باتو من می آیم با تو من می مانم با تو تا دور ترین با تو تاریکی، تا مرگ دل من دوست ندارد که تو به رنگ فریب آمیزی یا به عشقی گذرا دل بندی یا که در اندیشه ی پایان باشی تو چرا میترسی من که زنجیر صداقتها را بر انگشت بلورین تو آویخته تو بیا با من باش... توبیا عشق مرا باور کن... Permanent
Link | Comments (2)
.....
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم Permanent
Link | Comments (0)
ترانه یادم نمیاد
ترانه یادم نمیاد ، تنها بدون دوست دارم ! بدون که با نبودنت ، قدم قدم بد میارم ! طلسم خوشبختی من ، چشمای عاشق تو بود ! وقتی که بودی میشد از روزای آفتابی سرود ! با تو میشد به ما رسید ! میشد تو رو نفس کشید ! میشد طلوع ممتد رو تو آینه ی چشم تو دید ! ترانه یادم نمیاد ، اما هنوز کنارتم ! تو یار من نیستی و من ، تا ته دنیا یارتم ! میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت! پیش حضور روشنت قافیه ساخت ، قافیه باخت ! ترانه یادم نمیاد ، اما چشات به یادمه ! خاطره هارو رج زدن ، بودن من همین دمه ! ستاره نیست که بشمارم ، خودت باید بیای و بس ! با تو میشه ترانه خوند ، تا اوج آخرین نفس ! (یغما گلرویی) Permanent
Link | Comments (1)
تو پرنده بودی ،من سرو
زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم! تو ند یدی اون نگاه و تا بفهمی از کی میگم ! چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود! سایه بون دنج پلکاش ، جای خوب گم شدن بود! تنها شب مونده وبارون! همه ی سهم من این بود! تو پرنده بودی، من سرو! ریشه هام توی زمین بود! اگه اونو دیده بودی، با من این شعر می خوندی! رو به شب داد می کشیدی: نازنین! چرا نموندی ؟ حالا زیر چتر بارون، بی تو خیس خیس خیسم! زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم! (یغما گلرویی) Permanent
Link | Comments (0)
جدایی...
آخرین شب گرم رفتن دیدمش لحظه های واپسین دیدار بود او به رفتن بود و من در اضطراب دیده ام گریان دلم بیمار بود گفتمش از گریه لبریزم نرو... گفت جانا ناگزیرم ، ناگزیر گفتم او را لحظه ای دیگر بمان گفت میخواهم ولی دیر است دیر در نگاهش خیره ماندم نا امید سر نهادم غم زده بر دوش او... ناگهان آهی کشید و گفت وای زندگی زیباست گاهی گاه زشت گریه را بس کن مرا آتش نزن ناگزیرم از قبول سرنوشت ! شعله زد در من چو دیدم موج اشک برق زد در مستی چشمان او اشک بی طاقت در آن هنگام ریخت قطره قطره بر سر مژگان او از سخن ماندیم و با رمز نگاه گفت میدانم جدایی زود بود با نگاه آخرینش بین ما های های گریه بدرود بود... Permanent
Link | Comments (1)
...
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو امروز دلت به ديگري مايل شد کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ... Permanent
Link | Comments (0)
...
برو ای دوست که ترک تو ستمگر کردم ، حیف از آن همه عمر که من پای تو سر کردم ، عهد و پیمان تو با ما وفا با دگران ، سا ده دل من که قسم های تو باور کردم ، به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود ،این همه ناله که من پیش تو کافر کردم...
Permanent
Link | Comments (0)
برنگشت...
بر نگشت ...بر نگشت تا بداند در ره او با کسانم کار نیست. خویش را با دیگران بیگانه کردم بر نگشت. عاقبت هم در امید اینکه بر میگردد او...عالمی را از غمش ویرانه کردم بر نگشت.. Permanent
Link | Comments (0)
معنا کن مرا...
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
Permanent
Link | Comments (0)
به تو می اندیشم
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا . تو بمان . تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو . به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز ریسمانی نکن از آن موی دراز تو بگیر . تو ببند . تو بخواه Permanent
Link | Comments (0)
عشقی خیالی
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت چون رمیدن های آهو، ناز کردن های او چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت >
Permanent
Link | Comments (2)
باز باران....
دیروز... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها... می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمیدانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست؟! Permanent
Link | Comments (0)
باز باران...
دیروز... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها... می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمیدانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست؟! Permanent
Link | Comments (0)
خیالت...
همیشه یاد تو دورو برم بود خیالت بالش زیر سرم بود همینکه بی خبر از تو نباشم از اول آرزوی آخرم بود Permanent
Link | Comments (0)
فکر دریا
درد من حصار برکه نیست Permanent
Link | Comments (0)
عاشقی
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
Permanent
Link | Comments (2)
خدا
بخواهید تا به شما داده شود . بجویید تا بیابید . در بزنید ‘ تا به روی شما باز شود . زیرا هر چیزی بخواهید ‘ بدست خواهد آورد ‘ و هر که بجویید ‘خواهد یافت. کافی است در بزنید ‘ که در برویتان باز می شود . Permanent
Link | Comments (0)
|
|
|
|
|
|
| Languages: English | Persian | |
WEBzzz.com - Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License |
|